چرا وعدههای اشتغال در زندگی مردم دیده نمیشود؟
شغل و امنیت شغلی سالهاست که به یک موضوع چالشی تبدیل شده، تخصص و تجربه هم در بسیاری از مواقع تضمیمن داشتن شغل مناسب و درست نیست، بسیاری از افراد رضایت شغلی ندارند و حتی یک مرحله قبل از آن بسیاری از افراد شغلی ندارند و در لیست سیاه بیکاری قرار گرفتند، دولتمردان و متولیان با واژههایی اتوکشیده از برنامهریزی برای رونق اشتغال حرف میزنند، اما همان اشتغال برای صاحبانش رنگ و رمقی ندارد، قراردادهایی که قانون را دور میزنند و گرد و خاک و خستگی را بر دست و صورت کارگر باقی میگذارند، حالا میتوان گفت که در یک نگاه کلی از بالاترین سطوح سیاستگذاری گرفته تا وزارت کار، انگار چرخهای ناقص و پر از فاصله میان قول و عمل شکل گرفته است.
د این پرسشها را جدی بگیریم: آیا وقت آن نرسیده که بیش از وعده ایجاد اشتغال، به تثبیت اشتغال موجود و افزایش تابآوری بنگاهها فکر کنیم؟ سیاستهای حمایتی پراکنده، حتی اگر مالی یا بیمهای باشند، کافی نیستند. آموزش مهارتی، مشاغل نوظهور، اشتغال غیررسمی و سیاستهای تنظیمی بازار کار باید جزو لاینفک برنامهها باشند.
تا زمانی که این چرخه ناکارآمد اصلاح نشود، وعدهها و اهداف، بیش از یک آرزوی خام نخواهند بود و معیشت گروههای هدف همچنان در تردید و ناپایداری باقی میماند. شاید وقت آن رسیده که سیاستگذاران، به جای اعلام شعار و برنامه پراکنده، یک مسیر روشن و قابل سنجش برای اشتغال کشور ترسیم کنند؛ مسیر واقعی، نه روی کاغذ، بلکه در زندگی مردم.
اکرم سادات حسینی-فعال رسانه
منبع :بازارکار جهاد دانشگاهی