
در اوج طوفان ۱۰۸ کیلومتری بیرجند، وقتی همه گریختند، محمدحسن دهقانی راننده آمبولانس جبههها، پرچم ایران را محکم گرفت و با زمزمه «یا امام زمان» اجازه نداد حتی یک ذره از این پرچم بر زمین بیفتد.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: قاب باز میشود. نه با صدای باد، که با سکوتی سنگین. سکوی میدان مادر بیرجند، ساعت دو بعدازظهر یک روز بهاری سال ۱۴۰۵. ناگهان، دیوار زردی از شن و غبار، افق را میبلعد. طوفان با سرعت ۱۰۸ کیلومتر بر ساعت، شلاقی از جنس خشم طبیعت را بر تن شهر میکوبد. مردم فرار میکنند. زن و کودک، جوان و پیر، همه به دنبال جایی برای پنهان شدن هستند. اما در میان این هرجومرج، یک نقطه ثابت است؛ مثل سوزنی که قطبنما را قفل کرده باشد.
مردی>
این روایت، ادای دین به فیلمی است که هرگز ساخته نشد: فیلم مردانی که وقتی همه میدوند، میایستند. وقتی همه رها میکنند، محکمتر میچسبند. وقتی تمام تلویزیونهای دنیا تصویر طوفان را نشان میدهند، او تصویر مقاومت را میسازد. محمدحسن دهقانی، نماد «ما میتوانیم» نیست. او نماد «ما هرگز رها نمیکنیم» است. و راستی، در روزهای که سایبریها و شبکههای معاند سعی میکنند پرچم امید را بر زمین بزنند، پیرمردی از جنس فولاد، در دل طوفان، به تمام جهان گفت: «این پرچم، بر زمین نمیافتد. حتی اگر تمام طوفانهای تاریخ یکجا بوزند.»

