
به مناسبت ۲۵ اردیبهشت و روز پاسداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی سروقت شخصیتهایی از شاهنامه رفتیم که این شاعر بزرگ پارسی آنها را با الهام از قصههای قرآنی نوشته است.
خبرگزاری مهر – مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: قرآن پای ثابت همه رسمها و اتفاقات بزرگ زندگی ایرانی است. وقتی آن را روی طاقچه خانهها میگذاریم یا در مراسم عقد و توی سفرههای هفت سین وجودش را واجب میدانیم و در نهایت مسافرهایمان را با آن بدرقه میکنیم. برای همین است که میگوییم قرآن بخش جدا نشدنی زندگی ایرانی به حساب میآید اما حالا چند سالی است که بعضیها لا به لای حرفهایشان از یک دوگانه واهی حرف میزنند، دوگانهای که بیشتر از یک صحبت دوستانه بوی تفرقههای دشمن را میدهد دشمنی که حالا همه توانش روایت، ناخودآگاه مخاطب را به داستان حضرت یوسف علیهالسلام و زلیخا میبرد؛ جوانی که در خانه عزیز مصر، در برابر خواست زلیخا ایستاد و وقتی تسلیم نشد، با تهمت و زندان روبهرو شد. در هر دو قصه، محور اصلی پاکدامنی در برابر قدرت و وسوسه است؛ مردی که میتواند راه آسانتر را انتخاب کند اما هزینه ایستادن پای باورش را میپردازد. در کنار این داستان وجه شباهت دیگر سیاوش شبیه داستان حضرت ابراهیم است وقتی که او هم از آتش نمرود میگذرد و شعلهها برایش تبدیل به گلستان میشود و او نمیسوزد.
و سرانجام این شباهتها، شباهتهایی هستند که میگوید هرچقدر هم عدهای در تلاش برای ایجاد شکاف میان قرآن و شاهنامه باشند، باز هم اثر بزرگ فردوسی در فضایی شکل گرفته که قصههای پیامبران در حافظه جمعی مردم جاری بوده، جایی که حماسه ایرانی و روایت دینی از یک ریشه اخلاقی مشترک نشات میگیرند.
