
داریم از خیابان تاریکی عبور میکنیم. از مزار و قبرهای کوچک پرچمپوش دور شدهایم، اما یکجا وسط درختها باز پرچمهایی توی باد، بیرمغ دست تکان میدهند.
خبرگزاری مهر – مجله مهر: همهی «ق»ها را «گ» تلفظ میکند. هر بار فیلم را میزنم عقب، انگار آرامتر و شمردهتر خاطرهاش را میگوید:
-گوشی خانوممعلم در دسترس نبود… رفتیم… فگط ماشین را توی شلوگی ول کردیم و دویدیم. دویدیم… خیلی راهه… خیلی خسته شدیم… فگت تا رسیدیم مدرسه… تو حیاط بوده… یا خدا…
مرد، سبزهی تند است با ریشهای توپیِ یکدرمیان سفید. پنجاه؟ شصت؟ یکجوری سفید کرده که نمیتوانی بفهمی مال سن و سال است یا غم. گریهاش گرفته. دست میگذارد روی چشمهاش:
-هی گفتم این بار که دوربین بیاد از این بچه بپرسه گریه نمیکنم…
و گریه میدر را بردهاند مشهد. مادر توی فیلم کنار ضریح میگوید: «بهش گول داده بودم با هم بیایم مشهد. فگط همین یک فرزند رو داشتیم. بعد از ۲۵ سال خدا داد…»
عکس روی بنر ده، یازده ساله است. موهاش را یکوری شانه کرده. دست روی سینه گذاشته و روبهرویش را نگاه میکند. توی چشمهاش دنبال چیزی میگردم. چیزی که از توی چشمهای بچه سرریز شده روی سنگفرش پارک. توی آسفالت خیابان. لای برگهای نخل و گلهای کاغذی پیادهرو. روبهرویش توی تاریکی آن سمت خیابان، یک در سفید باریک هست. نیمهباز. نگاه بچه که اسمش را گذاشتهاند محمدمهدی رسیده به در. انگار از وسط قاب با آن صورت مصمم و جدی و چشمهایی که برای بستهشدن زیادی کودک و زیادی شاداب است، به صدای مادرش گوش تیز کرده:
-محمد بیا خانه دیر وگته…
*مینابیها «ق»را «گ» تلفظ میکنند.
«محمدمهدی جنگیچی» در حملات تروریستی آمریکایی – اسرائیلی به مدرسه شجره طیبه در میناب به شهادت رسید.
راوی: مکرمه شوشتری
