مانگاهایی که حال و هوای انیمه «شهر اشباح» را دارند!

از میان همه آثار درخشان دنیای انیمه، کمتر اثری به اندازه‌ی شهر اشباح ساخته‌ی هایائو میازاکی توانسته است با چنان ظرافت و عمقی، تماشاگر را به جهانی رؤیایی، مرموز و در عین حال آشنا ببرد؛ جهانی که در آن مرز میان واقعیت و خیال، معنویت و مادیت، کودکانه و عمیق، به زیبایی محو می‌شود. هرچند این اثر از دل هیچ مانگایی بیرون نیامده، اما حال‌وهوای منحصر به‌فرد آن در برخی مانگاها نیز به گونه‌ای دیگر تنیده شده است. در این مقاله به معرفی چند مانگا می‌پردازیم که با فضای خیال‌انگیز، روح‌مدار و گاه اندوهناک خود، ما را به همان حس جادویی شهر اشباح نزدیک می‌کنند.

معرفی چند مانگا

مانگا

از میان همه آثار درخشان دنیای انیمه، کمتر اثری به اندازه‌ی شهر اشباح ساخته‌ی هایائو میازاکی توانسته است با چنان ظرافت و عمقی، تماشاگر را به جهانی رؤیایی، مرموز و در عین حال آشنا ببرد؛ جهانی که در آن مرز میان واقعیت و خیال، معنویت و مادیت، کودکانه و عمیق، به زیبایی محو می‌شود. هرچند این اثر از دل هیچ مانگایی بیرون نیامده، اما حال‌وهوای منحصر به‌فرد آن در برخی مانگاها نیز به گونه‌ای دیگر تنیده شده است. در این مقاله به معرفی چند مانگا می‌پردازیم که با فضای خیال‌انگیز، روح‌مدار و گاه اندوهناک خود، ما را به همان حس جادویی شهر اشباح نزدیک می‌کنند.

 

Mushishi (موشیشی)

نوشته‌ی یوکی اوروشیبارا، موشیشی روایتگر سفری آرام و مینیمالیستی در دنیایی است که در آن موجوداتی نادیدنی و رازآمیز به نام موشی، در مرز میان طبیعت و ماوراء‌الطبیعه زندگی می‌کنند. قهرمان این مانگا، مردی به نام گینکو، با حالتی متفکر و بی‌ادعا، به گوشه‌وکنار ژاپن سفر می‌کند و با ماجراهای گوناگونی مواجه می‌شود که در آن‌ها موشی‌ با زندگی انسان‌ها تداخل پیدا کرده‌اند؛ گاه منجر به درد و رنج، گاه الهام‌بخش یا درمانگر.

روایت‌های این مجموعه حالتی آرام، شاعرانه و اپیزودیک دارند؛ بدون نیاز به اوج و فرودهای هیجانی، فقط در سکوت، نور مه‌آلود جنگل‌ها، صدای باد و نجوا سیاهی و سکوت. و درست در همین سکوت، داستانی لطیف از اعتماد، جدایی، و پیوند در دنیایی سرد بیان می‌شود. رابطه‌ی معلم و شیوا، از نظر روحی، شباهت زیادی با رابطه‌ی چیهیرو و هاکو دارد: پیوندی که نه از کلام، بلکه از وفاداری، محافظت و درک متقابل ساخته شده.

سخن آخر

شهر اشباح انیمه‌ای است که نه تنها داستانی را روایت می‌کند، بلکه احساسی را در دل مخاطب می‌نشاند؛ احساسی از بیگانگی، زیبایی، ترس و در عین حال آرامش. این حس، گرچه در هیچ مانگایی عیناً تکرار نمی‌شود، اما در آثار هنرمندانی چون یوکی اوروشیبارا، دیسکه ایگاراشی، و حتی خود میازاکی، به شیوه‌هایی متفاوت ادامه یافته است. مانگاهایی که معرفی شد، هر یک با زبان خود، ما را دعوت می‌کنند به دیدن چیزهایی که معمولاً نمی‌بینیم: طبیعت زنده، موجودات خاموش، مرز میان انسان و غیر، و سفری که بیش از آنکه به بیرون باشد، به درون است. برای آنان که با شهر اشباح سفر کردند، این مانگاها شاید ادامه‌ی همان رؤیاست.

منبع  : دانش چی

اشتراک‌گذاری