
مرگ آلبرت انیشتین در سال ۱۹۵۵، پایان زندگی یکی از بزرگترین دانشمندان تاریخ بود؛ اما برای مغز او، این مرگ نه پایان، بلکه آغاز داستانی طولانی، عجیب و از نظر اخلاقی بهشدت بحثبرانگیز شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، الف نوشت: آلبرت انیشتین در ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ و در سن ۷۶ سالگی در بیمارستان پرینستون درگذشت. او یک روز پیش از مرگ، با درد شدید قفسه سینه بستری شده بود و در ساعات اولیه بامداد، بر اثر پارگی آنوریسم آئورت شکمی جان سپرد.
آخرین خواستههای انیشتین
انیشتین بهوضوح با انجام عمل جراحی مخالفت کرده بود و بنا بر گزارشها گفته بود که نمیخواهد زندگیاش بهصورت مصنوعی طولانی شود. او حتی درباره مرگ هم نگاه فلس یک پدیده فرهنگی عجیب تبدیل شد. کتابها، مستندها و روایتهای تاریخی تلاش کردند این سرگردانی ۴۰ ساله را بازسازی کنند. هاروی در سال ۲۰۰۷ و در ۹۴ سالگی درگذشت. در نهایت، بخشهایی از مغز انیشتین به موزههای زیر منتقل شد: موزه موتر در فیلادلفیا. موزه ملی سلامت و پزشکی. اما آن آرزوی اولیه، هرگز محقق نشد و رازی کشف نشد.
فرمول نبوغی بهدست نیامد. توضیح بیولوژیکی قطعی ارائه نشد. داستان مغز انیشتین، شاید بیش از آنکه درباره نبوغ باشد، درباره وسواس ما نسبت به نبوغ است. اینکه چقدر دوست داریم باور کنیم عظمت انسانها در یک تکه بافت، یک چین خوردگی یا یک سلول خاص پنهان شده است. در نهایت، یکی از بزرگترین ذهنهای تاریخ، چهار دهه را در شیشهها گذراند؛ نه برای اینکه راز جهان را فاش کند، بلکه برای اینکه نشان دهد نبوغ، خیلی پیچیدهتر از آن است که در یک مغز محبوس شود.
