طایفه زنده‌کُشِ مُرده‌پرست؛ داستان فراموشی بهرام بیضایی در ایران

بهرام بیضایی از آن نسل هنرمندانی بود که حذف نشدند؛ آرام‌آرام کنار گذاشته شدند. نه با حکم، که با بی‌توجهی. زیر فشار سانسور ایستاد، اما آن‌چه بیش از هر چیز او را از صحنه دور کرد، نخواستنِ ناخودآگاه ما بود؛ جامعه‌ای که با صداهای مستقل دیر کنار می‌آید و با فکر عمیق زود خسته می‌شود.

تاریخ انتشار:1404/10/17 – 07:38

طایفه زنده‌کُشِ مُرده‌پرست؛ داستان فراموشی بهرام بیضایی در ایران

سنماسینما، فرنوش آبا

این یادداشت را در حالی نوشتم که هنوز در سوگ یگانه هصرف است تا فقدان. فقدان واقعی را وقتی حس می‌کنند که دیگر چیزی برای استفاده باقی نمانده باشد.

بیضایی اما به این مناسبات تعلق نداشت. او از آن هنرمندانی بود که اگر می‌ماند هم تنها می‌ماند. جهان‌بینی داشت، تاریخ می‌دانست، انسان را جدی می‌گرفت و هرگز به قیمت محبوبیت، فکرش را ارزان نکرد. ما چنین آدم‌هایی را معمولاً دیر می‌فهمیم؛ اغلب وقتی دیگر نیستند.

حالا همه ناراحت‌اند که چرا پیکرش در ایران دفن نشد، اما در حقیقت مسئله این نیست که پیکرش کجا خاک شده؛ موضوع این است که وقتی زنده بود، چرا جایی در این خاک نداشت…

 

منبع  : پایگاه خبری تحلیلی سینما سینما

اشتراک‌گذاری