شکوهمندتر می‌شوی ای ایران

شب گذشته میدان جهاد تهران مخصوص بچه‌ها بود و طبق شنیده‌هایم، انگار هرشب این بچه‌ها هستند که می‌گویند، می‌شنوند، اجرا می‌کنند و مبارزه.

۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۶:۳۸
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۶:۳۸
شکوهمندتر می‌شوی ای ایران

شب گذشته میدان جهاد تهران مخصوص بچه‌ها بود و طبق شنیده‌هایم، انگار هرشب این بچه‌ها هستند که می‌گویند، می‌شنوند، اجرا می‌کنند و مبارزه.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، فاطمه نعمتی: «خدا قوت»، «ممنونم». این کلمات دوبار بین‌مان ردوبدل شد. بین ما و نیروی امنیتی که برای حفاظت از میدان جهاد تهران و خیابان‌هایش آنجا ایستاده بود. لبخندی ناخودآگاه روی صورتم نشست. نمی‌دانم این لبخند از کجا آمد؛ شاید وقتی قلب سرباز گرم شد، پیله صبرش باز شد و پروانه امید بیرون آمد و هنگام پرواز، یک لبخند هم روی صورت من انداخت و رفت سراغ بقیه مردم.

از خیابان که رد شدم نگاهم افتاد به شهربازی کوچکی که وسط میدان راه انداخته بودند. قصر بادی‌اش پر از صدای بچه‌ها بود. مام انتخاب کرده بود که در چنین شبی اینجا باشم و این‌ها را ببینم. باز هم نشانه دیدم؟ دیدم.

مثلا نماز استغاثه به امام زمان(عج) که تمام شد، به‌سختی تاکسی گیرمان آمد. به محض نشستن در ماشین، راننده گفت: «خسته نباشید. از آن سر شهر می‌آیید اینجا؟ کار دارید یا پاتوق‌تان است؟» گفتیم: «کار داشتیم» و این شاید جزو ده، بیست جمله‌ای بود که بر زبان آوردیم. بقیه راه را راننده حرف زد. از امام شهیدمان که بعد از شهادت، ارادت آقای راننده به ایشان بسیار زیاد شده بود، از حیرتش از مردم، از ایران‌داری‌مان، از دشمن‌خسته‌کردن‌مان، از خدایی که پازل زندگی راننده را هم خوب چیده بود. آقای راننده ادبیات خوانده بود، از کتاب و مقاله و شعر حرف زد و من را با خواندن یک شعر که رهبر شهید روزی آن را خوانده بود، با خودم و نشانه‌های امشب تنها گذاشت: «گرم است به هم پشت رقیبان پی قتلم/ای عشق دل‌افروز دل من به تو گرم است».

کد مطلب 6810739

منبع  : خبرگزاری مهر

اشتراک‌گذاری