
«اردو در قبرستان ژغاره» با تلفیق ماجراجویی و طنز، داستان نوجوانی را روایت میکند که در جستوجوی راز نام خود، به مسیری میرسد که ردپای کرامات امام هادی(ع) در آن دیده میشود.
به گزارش خبرنگار مهر، بعضی اسمها فقط یک اسم نیستند؛ شبیه زخمیاند که هر بار با صدا زدنش دوباره باز میشود. بعضی نامها آدم را از کودکی تا نوجوانی دنبال میکنند، روی نیمکت مدرسه کنارش مینشینند، در صف حضور و غیاب بلند خوانده میشوند و تبدیل میشوند به بهانهای برای خنده دیگران. «بادآورد» یکی از همان اسمهاست؛ نامی عجیب که از همان صفحههای نخست رمان «اردو در قبرستان ژغاره» مخاطب را متوقف میکند و این سؤال را پیش میکشد که چرا باید نوجوانی هفدهساله چنین اسمی داشته باشد؟
کتاب «اردو در قبرسی حمام را وصل میکرد به جریان باد! زنهای روستا بدون نگهبان توی آن نمیرفتند. مرد محرمی باید جلوی پرده میایستاد تا زنها با دبهٔ آب کدری بروند و خودشان را بشویند و بیرون بیایند. حمام با دیوار آجری و منبعهای پرآب و لوله و دوش، برای روستا شبیه معجزه بود. حالا بعد از تنها یک روز دیدن روستا و آدمهایش، دیگر فکر نیت و خستهبودن خر و ناراضیبودن خدا بادآورد را آنقدرها آزار نمیداد. به این نتیجه رسیده بود که هرچه باشد حداقل خوشحالی مردم روستا و نتیجه کار را خدا دوست دارد.

