14 انشا زیبا در مورد باران – پایه هشتم

انشا با موضوع صدای باران به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند با دانشچی همراه باشید.
انشا در مورد باران
آسمان میگرید و باران، بر سر اهالی شهر میریزد. مردم خوشحال هستند وآسمان غمگین است. ابرها دو گروه سیاه و سفید تشکیل داده و با یکدیگر به جنگ پرداختهاند.
دانههای باران، با شادی فراوان به زمین سقوط میکنند. آنها شهر را از بلندترین نقطه زمین تماشا میکنند.
بارانی که میبارد، خاطرههای فراوانی با خود دارد. او از آسمان آبی میآید و رازهای ماورایی را در خود جای داده است. زمانی که این نعمت دوست داشتنی در روستا میبارد، اهالی آن بسیار شادمان میشوند، زیرا محصولاتشان پربارتر خواهند شد.
یکی از قطرههای باران، بر اثر برخورد دو ابر متولد شد. او میدانست که در زندگی جدیدش یک قطره خواهد بود بنابراین تعجبی نکرد؛ اما نمیدانست چهره جدیدش چگونه است. بر روی هوا معلق بود. باد مسیرش را تغییر میداد. قطره با باد دوست شد. آن دو با یکدیگر به جایی دورتر از مقصد رفتند. باد میخواست باران کوچک را به آرزویش برساند و نشان دهد که چهرهاش چگونه است. مسیر، پذر زمان خیابان ها خلوت شده و تعداد کمی از مردم در خیابان هستند، باران سرد شده و به صورت تگرگ با شکل و شمایلی خاص مدتی کوتاه مانند سنگ های یخی و بسیار زیبا به زمین فرو می ریزند.
باران باغبانی می شود که به گل ها و گیاهان و درختان و سبزه ها آب می دهد، کشاورزی می شود که به گیاهان کمک می کند، رفتگری خواهد شد که خیابان ها را تمیز می کند و سقایی می شود که به تشنگان آب می رساند.
باران آهسته و آهسته تر می شود و کم کم رنگین کمان نمایان می شود، رفته رفته پرنگ تر و پررنگ تر می شود و خیابان ها باز هم رو به شلوغی می گذارند. تا چندین ساعت دیگر رد پای باران با گرما و نور آفتاب پاک می شود.
صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود. هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم را با شهر خواب آلود همراه سازم. از جایم بلند شدم. آرام آرام به سمت حیاط حرکت کردم. صدای چک چک باران نزدیک و نزدیکتر می شد. فضا مملو از بوی باران شده بود.
پیشنهادی: انشا در مورد یک روز بارانی بدون چتر
انشا باران پایه هشتم _ دانشچی
منـــبـع:کبود-تیرکس
