انشای دانش آموزی از زبان شال گردن

انشا از زبان شال گردن به صورت ادبی و توصیفی برای دانش آموزان آماده شده تا با نحوه نگارش و مهارت نوشتاری آشنا شوند. با دانشچی همراه باشید.
موضوع انشا از زبان شال گردن
در یک روستای کهنسال، مادری برای خرید چندکلاف کاموا به بازار محلی رفت. او که میخواست برای فرزند خود هدیهای ببافد، از میان رنگهای مختلف، با وسواس یکی را برگزید. فرزندش در شهر، دانشگاه قبول شده بود. مادر مهربان میدانست که چه چیزی موجب خوشحالی او خواهد شد. کلافها را یکی پس از دیگری پیچ و تاب داد تا من به عنوان یک شالگردن، خلق شدم.
من شالگردنی به رنگ آبی آسمانی هستم. سالهاست که در فصل بهار و پاییز در گنجه به خواب میروم و پاییز و زمستان به انجام وظیفهام میپردازم. اکنون ۲۰ سال از عمر من میگذرد. روزهای شاد و غمگین بسیاری را گذرانده ام. گاهی اشکهای شادمانی صاحب خود را از روی صورتش محو کردهام و گاهی نیز همدم لحظات غمگین او بودهام. اکنون دیگر به او خدمت نمیکنم. من را به کودک خود هدیه داده است و از او خواهش کرده که همیشه مراقب من باشد، زیرا من یادگاریای ارزشمند از سمت مادرش هستم. کودک از پدر خود آموخته است که چگونه باید از لوازم خود نگهداری کند. من اکنون با او به مدرسه میروم. او کلاس اول دبستان است. آنچه من میبینم این است که از دانشآموزان دیگر، مرتبتر است.
فصل سردیست، باقی شالگردنها هرروز با ناراحتی داستان های وحشتناکی را برای من تعریف میکنند. آنها که از من کم سنتر هستند، صورتی پیرتر از من دارند. برخی دارای تار و پودهای از هم جداشده هستند. یکی از آنها سوخته است. داستانی که برایم تعریف کرد این بود که صاحبش هنگام بازگشت از مدرسه به سمت گاز رفته تا غذایی بخورد، در این حین، گاز که شعلهاش بالا بوده با شال گردن برخورد میکند و کمی از آن را میسوزاند. با شنیدن این داستانها، هرروز نسبت به اینکه به این خانواده خدمت میکنم خوشحال و خرسند هستم. آنها از من به عنوان یک شیء ارزشمند نگهداری میکنند و نمیگذارند آب در دلم تکان بخورد.
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
