شامگاه شانزدهم اسفند 1404، وقتي انبارهاي نفت تهران و كرج زير آتش موشك قرار گرفتند، بحث درباره آسيبپذيري زيرساختهاي انرژي ايران از محافل تخصصي به خيابان آمد. اما اين آسيبپذيري پديدهاي تازه نيست، بلكه ريشه در يك انتخاب ساختاري دارد: كشوري كه ۹۲ درصد برق خود را از سوختهاي فسيلي تامين ميكند، به تعداد زيادي هدف قابل حمله تبديل شده است. ساختمانهاي تجاري، مراكز صنعتي، بيمارستانها، همگي به جريان پيوسته و قابل اطمينان انرژي نياز دارند. هر بار كه اين جريان قطع ميشود، خسارتهاي اقتصادي، از دست رفتن دادهها، توقف خط توليد و حتي خطر براي جان انسانها پيامد آن است.
در چنين فضايي، بازنگري در ساختار تامين انرژي نه يك انتخاب لوكس، بلكه يك ضرورت راهبردي است. ايران با برخورداري از يكي از بالاترين سطوح تابش خورشيدي در جهان،ربستان سعودي نيز كه از نظر فرهنگ انرژي فسيلي شباهتهايي به ايران دارد، تنها در سال ۲۰۲۳ ظرفيت تجديدپذير خود را سه برابر كرد.
جمعبندي
حمله به انبارهاي نفت تهران نشان داد كه هر پالايشگاه، هر خط لوله و هر نيروگاه بزرگ يك هدف بالقوه است. اما هزاران پنل خورشيدي روي بام خانهها و كارخانهها را نميتوان با يك موشك از كار انداخت. گذار به انرژيهاي تجديدپذير در سطح ساختمانها و مراكز اقتصادي، امنيت انرژي را از طريق غيرمتمركزسازي تامين ميكند، هزينههاي عملياتي بلندمدت را كاهش ميدهد، رقابتپذيري اقتصادي را تقويت ميكند و كمبود برق تابستان را كه سالانه ميلياردها تومان به صنعت خسارت ميزند، تخفيف ميدهد. هدف دولت براي رسيدن به ۳۰ گيگاوات تجديدپذير تا ۱۴۰۹ دستيافتني است، مشروط به آنكه اراده سياسي با سياستگذاري هوشمند همراه شود. در دنيايي كه جنگ ميتواند در يك شب زيرساختهاي انرژي را هدف بگيرد، تنها امنيت واقعي آن است كه منبع انرژي شما بر هيچ نقشه هدفگيري ظاهر نشود. / اعتماد
