شعر های عاشقانه مولانا

عشق، آئین مولاناست و او به هیچ آئینی تا بدین غایت پایبند نیست، بنا بر گفته او عشق، همه چیزش را تاراج کرده و خود باقی مانده است. لذا هرکس که اندک آشنایی با این بزرگ داشته باشد با شنیدن نام مولانا جلال الدین رومی شور و شیدایی او را تداعی خواهد کرد. در ادامه با گلچینی از اشعار مولانا در مورد عشق و معشوق آشنا می شوید.
شعر مولانا با موضوع عشق
ای یوسف خوش نام مـا خوش میروی بر بام مــــا
ای درشکـــسته جــام مـا ای بــردریـــــده دام ما
ای نــور مـا ای سور مـا ای دولت منصــور مـا
جوشی بنه در شور ما تا میشود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یــار مـــا عیــار مـــا دام دل خمـــار مـــا
پا وامکــش از کار ما بستان گــــرو دستار مــا
جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم
آفتاب رحمتش در خاک ما درتافتهست
ذرههای خاک خود را پیش او رقصان کنیم
ذرههای تیره را در نور او روشن کنیم
چشمهای خیره را در روی او تابان کنیم
چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاست
در کف موسی عشقش معجز ثعبان کنیم
گر عجبهای جهان حیران شود در ما رواست
کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم
نیمهای گفتیم و باقی نیم کاران بو برند
یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم
شعر عاشقانه از مولانا
بیشتر بخوانید: در مورد زندگی مولوی
