
جامعهای که نتواند میان آگاهیبخشی و بازتولید ترس تعادل ایجاد کند، ناخواسته در حال عمیقتر کردن زخمهای روانی نسل آینده است.
یادداشت مهمان، محمدمهدی سیدناصری، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان: جنگ همیشه با آتش و ویرانی شناخته نمیشود. گاهی مخربترین بخش آن، پس از خاموش شدن صدای انفجار آغاز میشود؛ زمانی که شهر آرامتر شده، خیابانها دوباره شلوغ شدهاند و زندگی ظاهراً به جریان عادی بازگشته است، اما ذهن انسان هنوز در وضعیت خطر باقی مانده است. آنچه پس از بحرانهای نظامی و امنیتی در جامعه باقی میماند، فقط خرابی زیرساختها نیست؛ بلکه نوعی فرسایش پنهان روانی است که آرامآرام در حافظه فردی و جمعی راشته میکنند و همین امر میتواند در آینده به بحرانهای عمیقتر روانی و اجتماعی منجر شود. واقعیت این است که جنگ، فقط ساختمانها را تخریب نمیکند؛ بلکه رابطه انسان با جهان را نیز تغییر میدهد. کودکی که برای مدتی طولانی در فضای تهدید زندگی کرده، ممکن است حتی پس از پایان بحران نیز جهان را مکانی ناامن ببیند. این همان نقطهای است که مسئولیت دولتها، رسانهها، نظام آموزشی و خانوادهها آغاز میشود؛ مسئولیتی برای بازگرداندن حس اعتماد، ثبات و امید. شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که جنگ چه زمانی پایان یافت؛ بلکه این باشد که آیا ذهن کودکان ایران نیز توانسته است پایان آن را باور کند؟ زیرا آینده هر جامعه، نه فقط در مرزهای جغرافیایی، بلکه در امنیت روانی کودکانش ساخته میشود.
